close
دانلود فیلم
داستان های آموزنده و مقاله

جستجوگر پیشرفته






موضوع : داستان های آموزنده و مقاله , ضرب المثل ,

معجون آرامش

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند چون روزی چند بر این حال بود ، کسری، کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان .بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!


گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و بکار می برم و چنین که میبینید مرا نیکو میدارد.

گفتند
آن معجون را شرح بازگوی ،که ما را نیز هنگام گرفتاری بکارآید


گفت: آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل

دوم آنچه مقدر است بودنی است

سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست

چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم

پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد

ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.



امتیاز :

برچسب ها : داستانک , داستان آموزنده , داستان های کوتاه و اموزنده , قصه های زیبا , داستان های شنیدنی و کوتاه , داستان انوشیروان , ماجرای کسری و انوشیروان ,
داستان های آموزنده نوشته شده در شنبه 13 شهريور 1395 ساعت 15:43

موضوع : داستان های آموزنده و مقاله ,

بز را بکش تا تغییر کنی  !!!!!!

 

روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. شبی را در خانه ی زنی با چادر محقر و چند فرزند گذراندند و از شیر تنها بزی که داشت خوردند. مرید فکر کرد کاش قادر بود به او کمک کند. وقتی این را به مرشد خود گفت او پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و شبانه بز را در تاریکی کشت .
سال ها گذشت و روزی مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند و سراغ زن را گرفتند او را نیافتند تا اینکه فهمیدند تاجر بزرگ شهر یک زن است....

سراغ تاجر بزرگ را گرفتند. زنی بود با لباسهای مجلل و خدم و حشم فراوان. وقتی راز موفقیتش را جویا شدند، زن گفت سال ها پیش من تنها یک بز داشتم و یکروز صبح دیدیم که مرده. مجبور شدیم برای گذران زندگی هر کدام به کاری روی آوریم بارها در 



...ادامه مطلب

امتیاز :

برچسب ها : داستان های اموزنده , داستان کوتاه , موفقیتدر زندگی , چگونه پیشرفت کنیم , راز موفقیت , تغییر در زندگی روزمره , مرید و مرشد , معلمان فردا , دانش اموزان , آموزش ,
بز را بکش نوشته شده در جمعه 10 بهمن 1393 ساعت 2:18

موضوع : داستان های آموزنده و مقاله ,

به چاه افتادن

كشاورزی دلسوز و زحمتکش الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی الاغش به درون یك چاه تاریک و بدون آب افتاد كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد پس برای اینكه حیوان بیچاره از شدت درد و یا تشنگی و گرسنگی نمیرد و زیاد زجر نكشد، كشاورز و اهالی روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذاب بیشترش نشود

مردم با بیل، سطل یا هر چیز دیگری روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاكهای روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد سعی می كرد روی خاك ها بایستد
روستایی ها همین طور به زنده به گوركردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همین طور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در مقابل چشمان حیرت زده مردم از چاه بیرون آمد

نتیجه اخلاقی:

مشكلات گاهی مانند تلی از خاك بر سر ما میریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینكه اجازه دهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از این مشكلات سكویی بسازیم برای صعود



امتیاز :

برچسب ها : چگونگی برخورد با مشکلات , افتادن و بیرون امدن از چاه , زنده به گور شدن , روش رهایی از مشکلات , صبر و تحمل و فکر کردن در برخورد با مشکلات روزمره ,
مشکلات روزمره نوشته شده در سه شنبه 04 شهريور 1393 ساعت 0:19

موضوع : داستان های آموزنده و مقاله ,

مجسمه و سنگ کف

 

توی یه موزه معروف که با سنگ های مرمر زیبا فرش شده بود مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بود که مردم از راه های دور و نزدیک برای دیدنش به انجا می امدند
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :این ؛ منصفانه نیست چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ، ما هر دو یک تکه سنگ بزرگ توی معدن بودیم مگه نه ؟
این عادلانه نیست من خیلی شاکیم !
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟
سنگ پاسخ داد :
آره ،آخه ابزارش به من آسیب میرسوند .
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم .
مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد :  ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه و به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم
مطمئن بودم در پی این رنج ، گنجی هست .
پس اجازه دادم هرچی میخواد ضربه بزنه، بتراشه و صیقل بده و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزاراش به من میزدن رو به جون خریدم و هر چی بیشتر می شدن بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم .
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه



...ادامه مطلب

امتیاز :

برچسب ها : تراشیدن سنگ و مجسمه سازی , معادن سنگ , سنگ مرمر , مجسمه های زیبای موزه , سختی ها و مشکلات , گنج بزرگ , داستانهای اموزنده و شیرین ,
سنگ مرمر و مجسمه زیبا نوشته شده در جمعه 03 مرداد 1393 ساعت 0:54

موضوع : داستان های آموزنده و مقاله ,

سمیناری برگزار شد و بیشتراز پنجاه نفر در آن حضور داشتند. سخنران به سخن گفتن مشغول بود و ناگاه سکوت کرد و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و خواست با ماژیک اسم خود را روی بادکنکها بنویسند. سخنران بادکنک‌ها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد. سپس از حاضرین خواست که به اطاق دیگر بروند و هر یک بادکنکی را که نامش روی آن بود بیابد. همه باید ظرف پنج دقیقه بادکنک خود را پیدا کرده و می آوردند. همه دیوانه‌وار به جستجو پرداختند یکدیگر را هُل می‌دادند به یکدیگر برخورد می‌کردند و هرج و مرجی راه انداخته بودند که حد نداشت. مهلت به پایان رسید و هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد. بعد، از همه خواسته شد که هر یک بادکنکی را اتفاقی



...ادامه مطلب

امتیاز :

برچسب ها : داستان های کوتاه و اموزنده , سعادن و خوشبختی , سخنران سمینار , هرج و مرج در جلسات , کمک به دیگران , پاداش کار خیر ,
داستان بادکنک ها نوشته شده در سه شنبه 23 ارديبهشت 1393 ساعت 2:28

موضوع : تفکر و پژوهش , داستان های آموزنده و مقاله ,

خلاصه‌ي داستان:

یک شب که ماه از تمام شبهای دیگر قشنگتر بود وبه زمین نزدیکتر.

روباه کوچک از کوه بالا رفت و ماه را برداشت و به لانه خود برد.

آن شب روباه از بودن ماه در لانه‌اش خوشحال بود.

گاهی می خندید، گاهی دور او می چرخید، ماه فقط می تابید.

روباه به علفزار رفت تا برای ماه غذایی دست و پا کند.

وقتی برگشت ماه کمی بزرگتر شده بود. روباه خوشحال شد و شروع به پختن غذای لذیذی کرد. او سفره شام را قشنگ چید و رو به ماه کرد تا او را سر سفره دعوت کند. تازه یادش افتاد ماه که غذا نمی‌خورد، ماه فقط می تابد.

فردای آن شب ماه کمی بزرگتر شده بود. روباه یک نقاشی قشنگ از او کشید، خواست آن را به ماه نشان دهد، تازه یادش افتاد، ماه که چشم ندارد.

روز بعد روباه توی جنگل تمرین آواز کرد و به لانه برگشت، ماه را دید که باز هم بزرگتر شده است. خوشحال



...ادامه مطلب

امتیاز :

برچسب ها : داستانهای تفکرو پژوهش،پایه ششم ابتدایی , داستان های کوتاه و آموزنده،داستان فیلم ماه و روباه , شبهای زیبا،ماه،روباه،لانه روباه،ماه در شب چهاردهم،بزرگ شدن،شب چهاردهم , پاورپوینت های اموزشی،ششم دبستان،تفکر و پژوهش ,
داستان ماه بود و روباه نوشته شده در سه شنبه 26 فروردين 1393 ساعت 0:9

موضوع : تفکر و پژوهش , داستان های آموزنده و مقاله ,

میمون های گرانبها

 

روزی روزگاری در روستایی در هند مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که به ازای هر میمون20 هزار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند وشروع به گرفتن میمون‌ها کردند. مرد هم هزاران میمون به قیمت 20هزار از آنها خرید. ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها، روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد به آن‌ها پیشنهاد داد برای هر میمون به آن‌ها 40هزار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی‌ها فعالیت‌شان را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کم‌تر کم‌تر شد تا بالاخره روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای خود رفتند.

این بار پیشنهاد به 45هزار رسید و. . . . . . در نتیجه تعداد میمون‌ها آن قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. این بار مرد تاجر ادعا کرد که به ازای خرید هر میمون



...ادامه مطلب

امتیاز :

برچسب ها : داستانهای تفکر و پژوهش،پایه ششم ابتدایی , داستان های اموزنده و کوتاه،قصه های شنیدنی , میمون های گرانبها،شکار میمون , قیمت میمون،خرید و فروش میمون،تاجر،شکار حیوانات , آموزش ابتدایی،معلم ششم،روستا،جنگل ,
میمونهای گرانبها نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393 ساعت 0:12

صفحات سایت

تعداد صفحات : 6





مطالب تصادفی
جمع در پایه اول
اجرام اسمانی را بهتر بشناسیم
دانلود نرم افزار خوشنویسی میرعماد MirEmad 2.5.1
کم کردن نور دسکتاب
نکته های جالب برای لاغر شدن
سوالات علوم تجربی
کتاب های ورق زن پایه ششم
درس پژوهی
منظومه شمسی
حضرت علی ع
عید قربان
جمع با محور
پرستوها
تابلو نمایش
شعر نو
تشخیص رنگ
فیلم آموزشی رنگین کمان
تغذیه و گوارش
کتاب راهنمای معلم ارزشیابی توصیفی
بار مثبت و منفی
خراسان جنوبی در تصویر
تعامل خانه و مدرسه
خرسی که می خواست خرس باقی بماند
چرا پرندگان تخم گذارند؟
ساختمان گوش
برنامه سالانه مدرسه
آزمون ورودی مدارس نمونه
آموزش الفبا به کمک شعر
بز را بکش
اموزش اپدیت انتی ویروس اوست
اسکیت کردن
ماشین ها
به هم ریختگی فونتهای یک متن
فواید آزمون عملکردی
دانلود کلیپ های تدریس
روش تدریس بارش مغزی
فرم انتظارات اولیا
حذف ویروس از فلش مموری آلوده
پرسش و پاسخ های بخوانیم
دل نوشته
انقباض و انبساط
نمونه سوال ریاضی ششم
چگونه در کلاس کاغذ PH بسازیم
کتابهای پوستی قدیمی
آهنربا
آموزش ورد
زکریای رازی
بودجه بندی ششم
ریاضی پنجم
انرژی گرانشی
لینک دوستان
ارسال لینک
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به moalleman می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است .